هشدار سرد
خانه بر باد فنا گفتم مكن
تكيه بر عهد صبا گفتم مكن
گوش بر نا آشنا گفتم مكن
نام او از آن شدست اندر دهان
كز دهانش فتنهها، گفتم مكن
چون بكردي افره پادش بدار
چون برفتي در بيابان تاب دار
تاب اگر نبود ز نامت عار دار
پاد اگر نبود ز ننگت خوار دار
چون بديدي ليلي اي مجنون مشو
چون بچيدي غنچهاي افسون مشو
چون دو چشمت خسرواني ني بود
لاجرم چون تيشه بر فرهاد بار
آن بگفتم، زين و زان خسته شدم
جان بگفتم، سابقم را ياد دار
چون بيامد مهر او اندر دلم
نيستي جز قامتش اندر تيم
نام او نامي دلداران بود
سير او اطوار غزالان بود
جز غزل ديدي كه شيري پي جود
كي شغال اندر پي آهو رود
گفتم و زين گفت من آتش فتاد
چون زبان كودكيمان ياد داد
قد، الف- ب، بوم جان -ج، جان او
د، دل و ها، هاي او اي واي او اي واي او
آتش دل بهر ديگر باد ده
زلف خود اندر بر وي باد ده
من نيم در خورد تو والامقام
عاشق دل مرده چون باشد به كام
كام خود از آن جوانان بازگير
چون مجوسان ارض خود پس باز گير
من زمين خشك و بي آب و علف
در درونش نطفه يك عشق سرد
تو بهاران و سبو پر از مي ات
كي بهاران تكيه بر آذر بكرد

